محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

235

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

خالى كه بر روى خوبان باشد و زخمهاى كوچك دارد و آن را پيلگوش « 1 » نيز گويند . شمس فخرى گويد : بيت وصف خلق شاه مىكردند دوش * سنبل و نسرين و ورد و « 2 » پيلغوش بلبلى بشنيد و در زارى فتاد * وز خلالوشش بر آمد صد خروش و خلالوش ، بانگ و مشغله باشد . و در تحفه و نسخهء حسين وفائى چنين « 3 » آمده اما در شرفنامه و ادات الفضلاء پيلگوش « 1 » بمعنى نيلوفر و نام گلى و داروئى نيز آمده و از بندگان نواب فريد الاوانى وحيد الدورانى مسيح الزمانى مد ظله مسموع شد كه گياهيست كه برگ آن بغايت پهن باشد و بار « 4 » آن از قبيل بار چنارست « 5 » و بيخ آن گرد مىباشد و آن را لوف نيز گويند . و پيلگوش نام قومى از يأجوج و مأجوج نيز باشد كه بواسطهء درازى گوش به اين نام موسوم باشند مثالش مهر و مشترى : بيت مقام نرم پاى و جاى سگسار * مقام پيلگوش « 1 » آدمى خوار و بر خاك اندازى نيز اطلاق كنند كه بسر بيل ماند و دستهء كوتاه بر آن ترتيب دهند و خاكروبه را به آن از خانه بيرون برند و آن را بواسطهء مشابهت به گوش پيل « 6 » به اين اسم خوانند . مثال اين معنى ابو الفرج گويد : بيت آفتابش پيلگوش « 1 » خاك روب * و آسمانش گنبد خرگاه « 7 » باد پرخاش - جنگ و حرب باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت چو پرخاش بينى تحمل بيار * كه سهلى ببندد در كار زار پاداش - جزاى نيكى باشد و آن را پاداشت و پاداشن « 8 » [ به وزن نادادن ] نيز گويند مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت اى به تو زنده سنت پاداش * وى ز تو « 9 » مرده رسم باد افراه و آن را پادش [ بحذف الف ] نيز گويند چنان كه « 10 » فخر گرگانى گويد : شعر ترا پادش « 8 » دهاد ايزد به مينو « 11 » * بدين رنج و بدين كردار نيكو پاش « 12 » - يعنى افشاننده و نثار كننده . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت زلفش از بوى گشته عنبر پاش * رويش از زلف گشته عنبر پوش و بمعنى امر به اين معانى نيز آمده چنان كه شيخ سعدى گويد : بيت جوانمرد و خوش خوى و بخشنده باش * چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش پخش - همان پخچ مرقوم كه بمعنى به پا كوفته باشد و پهن شده [ را ] گويند پخش شده . مثالش حكيم فردوسى گويد : شعر بسوى طلايه برانگيخت رخش * بگرزى سوارى همى كرد پخش

--> ( 1 ) « س » : بيلگوش . ( 2 ) « غ » : و درود و ؛ « س » ورد و . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 3 ) « س » : جنين . ( 4 ) « س » : باز . ( 5 ) « س » : جنار . ( 6 ) « س » : بيل . ( 7 ) « ب » : گنبد و خركاه . ( 8 ) « س » : پاداش . ( 9 ) اصل : به تو . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 10 ) اصل : چنانچه . ( 11 ) « س » : بينو . ( 12 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » آمده است .